شنبه، 13 تیر، 1388   

فهرست

icon_home.gif صفحه اصلی
icon_community.gif امکانات جدید
»  فال حافظ
»  تشخيص رنگ توسط چشم
»  تناسب قد و وزن
»  تست هوش
»  نقاشي
»  پخش كانالهاي تلويزيون (زنده)
»  اسرار روز تولد
»  ماشين حساب
»  نوار ابزار
»   دوستيابي(با بیش از 1000 عضو)
» به روزترين اخبار
» قرآن كريم
» ارسال ايميل
» شطرنج آنلاين
» سنجش عشق
» وضعيت آب و هوا و راهها
» درصد و ميزان فضولي
» ديكشنري آنلاين
» بازي ماشين
» بیوگرافی بازیگران

favoritos.gif
عناوين
»  موضوعات
»  ارسال مطلب
»  آرشیو مطالب
»  آرشیو ردیفی مطالب
»  SMS و جوك
»  مطالب عاشقانه
»  مقالات اجتماعي
»  مطالب طنز
»  نرم افرار و بازي موبابل
»  كليپ و رينگتون موبايل
»  اموزش و ترفند کامپيوتر
»  آموزش و ترفندهاي گوناگون
»  اخبار داغ
»  مقالات پزشکي و سلامت
»  دانستنيهاي جالب
»  گالري عکس
»  گالري موزيک
»  مطالب علمي
»  مسائل نوجوانان و جوانان
»  نرم افزار كامپيوتر
»  مطالب ادبي
icon_members.gif مذهب
» استخاره با قرآن
»  زيارت عاشورا
»  استجاب دعا
» ارتباط تصويري زنده با كربلا
»  دعاي فرج
som_downloads.gif پیوند
»  لینکستان
icon_poll.gif ضمیمه ها
»  بهترینهای سایت
»  یادگاری اعضاي گل سايت
»  نظرسنجی ها
»  تقویم سال
icon_members.gif اطلاعات
»  معرفی به دوستان
»  جستجو
»  نوشته روزانه کاربرن
»  صفحه شخصی

فروشگاههای سایت

پیامهای کوتاه

پیام های قدیمیتر   

 

لينك دوستان

عضويت

اخرين ارسالهاي انجمن

موضوعات 178
ارسال ها 296
بازدیدها 137531
پاسخها 118
عضوها 734
20 پیام ارسالی در انجمنها

انجمنها جستجو


شوخی با ادبیات دبستانی ها

مطالب طنز   بر روی ادامه متن کلیک کنید.........

گاو ما ما مي كرد
گوسفند بع بع مي كرد
سگ واق واق مي كرد
و همه با هم فرياد مي زدند حسنك كجايي
شب شده بود اما حسنك به خانه نيامده بود.حسنك مدت هاي زيادي است كه به خانه نمي آيد.او به شهر رفته و در آنجا شلوار جين و تي شرت هاي تنگ به تن مي كند.او هر روز صبح به جاي غذا دادن به حيوانات جلوي آينه به موهاي خود ژل مي زند.
موهاي حسنك ديگر مثل پشم گوسفند نيست چون او به موهاي خود تافت مي زند.
ديروز كه حسنك با كبري چت مي كرد .كبري گفت تصميم بزرگي گرفته است.كبري تصميم داشت حسنك را رها كند و ديگر با او چت نكند چون او با پتروس چت مي كرد.پتروس هميشه پاي كامپيوترش نشسته بود و چت مي كرد.پتروس ديد كه سد سوراخ شده اما انگشت او درد مي كرد چون زياد چت كرده بود.او نمي دانست كه سد تا چند لحظه ي ديگر مي شكند.پتروس در حال چت كردن غرق شد.
براي مراسم دفن او كبري تصميم گرفت با قطار به آن سرزمين برود اما كوه روي ريل ريزش كرده بود .ريزعلي ديد كه كوه ريزش كرده اما حوصله نداشت .ريزعلي سردش بود و دلش نمي خواست لباسش را در آورد .ريزعلي چراغ قوه داشت اما حوصله درد سر نداشت.قطار به سنگ ها برخورد كرد و منفجر شد .كبري و مسافران قطار مردند.
اما ريزعلي بدون توجه به خانه رفت.خانه مثل هميشه سوت و كور بود .الان چند سالي است كه كوكب خانم همسر ريزعلي مهمان ناخوانده ندارد او حتي مهمان خوانده هم ندارد.او حوصله ي مهمان ندارد.او پول ندارد تا شكم مهمان ها را سير كند.
او در خانه تخم مرغ و پنير دارد اما گوشت ندارد
او كلاس بالايي دارد او فاميل هاي پولدار دارد.
او آخرين بار كه گوشت قرمز خريد چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت .اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنياي ما خيلي چوپان دروغگو دارد به همين دليل است كه ديكر در كتاب هاي دبستان آن داستان هاي قشنگ وجود ندارد.


 

  ارسال شده در مورخه : شنبه، 29 تیر، 1387 توسط saeed

[ شما در اين سايت مهمان هستيد .ورورد به سیستم / عضویت در سایت ]

نام:


آدرس اینترنتی:
//:http

پست الکترونیکی:


نظر:


اجازه استفاده از تگهای HTML را ندارید
[ بازگشت ]

پیوندهای مرتبط

امتیاز دهی به مطلب

امتیاز متوسط : 5
تعداد آراء: 1


لطفا رای مورد نظرتان را در مورد این مطلب ارائه نمائید :

عالی
خیلی خوب
خوب
متوسط
بد


انتخاب ها
 Untitled 2
PHP-Nuke © 2004 Francisco Burzi
INP-Nuke © 2005-2007 IranNuke

 Google PageRank Checker

كپي برداري از اين سايت فقط با ذكر منبع به صورت Biatosh.com مجاز میباشد