شیخ و ولنتاین
تاریخ : یکشنبه، 15 اردیبهشت، 1387
موضوع : مطالب طنز


شیخی ساده ای که در تور نیرنگ دختری افتاد.

بر روی ادامه متن کلیک کنید.....



شيخ ما در راهی نشسته بود و غمگين زير لب می خواند:

عشق يه چيزی مثل کشک و دوغه، تموم زندگی پر از دروغه
دختره تازه اول بلوغه،‌ دلش مثل يه ترمينال شلوغه!

مريدی نزد شيخ شد و گفت: از چه رو چنين نالانی؟ شيخ پاسخ داد: دست بر دلم منه! که مملو از خون می باشد! مريد پرسيد: سبب چيست؟ شيخ گفت:مدتی پيش دختری ديدم به غايت نيکومنظر که دماغ عمل کرده اش دل ربود و لنز چشمانش قرار از من گرفت.پس نزديک وی شدم و گفتم:«عروس مادرم می گردی؟» با عشوه گفت:«آری! به شرطی که برای روز ولنتاين، يک خرس قطبی برايم بياوری!». من نيز به قطب رفتم تا خرسی شکار کنم اما...
چون شيخ بدين جا رسيد طاقت از کف بداد و های های گريه کرد.
مريد گفت: يا شيخ بعد چه شد؟ شيخ در ادامه افزود: در قطب ديدم که خرسها عکس آن دختر را بر در و ديوار زده و زيرش نوشته اند:

«فردی را که می بينيد بزرگترين تاجر پوست خرس و دشمن خونی ماست. وی فعاليتهای تروريستی اش را چند روز قبل از ولنتاين شروع می کند و هر ساله با اغفال صدها جوان ساده لوح، به پول کلانی دست می يابد!»

شيخ اين سخنان را گفت و گريست و ديگر حرفی نزد.







منبع این مقاله : Biatosh.com-اس ام اس,جوک,مطالب عاشقانه,کلیپ موبایل,خواندنیهای جالب,عکس,بیوگرافی و ...
http://www.biatosh.com

آدرس این مطلب :
http://www.biatosh.com/article433.htmlhttp://www.biatosh.com/modules.php?name=News&file=article&sid=433

INP_Nuke © IranNuke.com